سيد جلال الدين آشتيانى

428

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

اجزاء وجودى خود مثل ماده و يا صورت جائز نيست يعنى حمل اولى نيست با آنكه ماده و صورت متحد در خارجند و عين كل مىباشند . محققان در فرق بين جنس و ماده و صورت و فصل گفته‌اند : ماهيت اگر به شرط لا لحاظ شود مثل حيوان ، مأخوذ به شرط لا ماده است . و گاهى لا به شرط لحاظ مىشود ، به اين اعتبار جنس است . گمان نشود مبدا نطق در انسان كه نفس ناطقهء مدرك كليات باشد ، در حيوان كه جنس است موجود نيست ، تا باعتبار انضمام آن به حيوان ، حيوان داخل در نوع انسان شود و باعتبار اين انضمام ، ابهام جنسى از حيوان رفع گردد و تحصل نوعى پيدا نمايد ، چون در وجود خارجى مبدا نطق همان حيوان است و حيوان خارجى با انسان متحد است . گذشته از اين كه ذكر شد ، در نفس ناطقه امرى كه منشأ انتزاع فصل انسان باشد ، موجود نيست ؛ چون اين مبدا نطق در جميع موجودات و انواع جوهرى حتى جمادات وجود دارد ، چون جميع جواهر مفاض از ملكوت و عالم علم و جبروت داراى ادراكند ، لذا همهء اشياء از اين معنى داراى نصيب و بهره‌اند . از معدن رسالت لطايفى وارد است كه مؤيد آن است كه جميع موجودات حى و عالمند و حق را تسبيح و تنزيه مىنمايند . اين معانى از براى اهل قلب و دل محسوس است . تكلم حيوانات و جمادات با انبياء شاهد است بر اينكه همهء آنها سميع و بصيرند ، ولى نامحرمان اسرار ربوبى از شهود اين معنى بهره‌يى ندارند . در قرآن كريم وارد است : هيچ موجودى نيست مگر آنكه حق را تسبيح و تنزيه مىنمايد و ليكن اهل حجاب و منغمران در بحر طبيعت از ادراك اين معانى در حجاب محضند . ظهور نطق در جميع براى عموم مردم و غير خواص از اهل حق ، متوقف بر حصول مزاج و استعداد مخصوص است كه اختصاص به انسان دارد ، ليكن ادراك و شعور كلى در همهء حقايق موجود است ، چون هر موجودى به اندازهء سعه و قوت و قدرت وجودى خود از ملكوت و عالم باطن داراى نصيب است امّا كمل و خواص از اهل اللّه ، چون احاطهء بر بواطن حقايق دارند و بشهود قلبى حقايق را رؤيت مىنمايند ، كليهء موجودات را داراى شعور و ادراك مىدانند .